سلام دوستان عزیز
خواننده عزيز!
گاه در تاريخ هم تقلب مي شود، مثل اين كه بسيار چيزهاي تقلبي داريم.شك نكنيد ، اگر ما حق يك شخصيت ملي و تاريخي را اداء نكنيم، و به نسل
جوان خويش صادقانه وي را معرفي ننمايم و يا زحمات وخدماتش را در گستره زمان خويش، منعكس نكينم، عملكرد ما تقلبي برتاريخ است.
اين سردار ناشناخته طاهر فوشنجي فرزند حسين ، نواده ي مصعب است.پدر و پدر كلان وي از خدمتگزاران نامي فوشنج بودند.
طاهر در زمان هارون الرشيد و پسرانش (امين و ماُمون) رشادت وپايمردي ها ، از خود نشان داد، تا به درجه ي سرداري سپاه ارتقاء يافت.
وقتي هارون دارفاني را در نيشابور وداع گفت. پسرش امين جاي نشين پدر گرديد. ماٌمون در ماورالنهر بود، و طاهر فوشنجي باوي بيعت كرد. امين دو بار سپاه جنگي به دفع طاهر فرستاد، ولي توفيق نيافت. طاهر با هر پيروزي به بغداد نزديك تر مي شد. و كاخ خليفه را تهديد مي كرد.سرانجام بغداد به محاصره در آمد، پس از چند شبانه روز جنگ ، خليفه از طريق دجله راه فرار درپيش گرفت. گشتي هاي طاهر وي را دستگير كردند. امين هرچند لابه كرد، تا جان را بخرد، سود نبخشيد.
طاهر سرخليفه ي بغداد را بريد و به نزد مأمون فرستاد. طاهر لقب ذوالمنين را كمائي كرد با رشادت و جسارت در سه جنگ با خليفه بغداد لقب ” قوچ مشرق” را از آن خويش ساخت.
تاريخ متأسفانه در صفحات خود حق اين سردار يك چشم فوشنجي را آن گونه كه درشان اين شخصيت ملي باشد، اداء نكرده است.
طاهر در سال 205 والي خراسان شد، مركز حكومت خويش را از مرو به نيشابور و به فوشنج انتقال داد او در 207 هـ.ق. نام خليفه ي بغداد را از خطبه ي نماز جمعه حذف كرد. و به روايتي عمال خليفه وي را مسموم كردند.
طاهر اعجوبه زمانش بود، با صلابت و ابهت ، تا جاي كه هرگاه مامون به او مي نگريست ، مي گفت:« از هيبت اين مرد وحشت دارم چون منظرهي تكان دهنده سر بريده ي برادرم بياد مي آيد».
هم او بود كه، پايه ي حكومت مستقل را در سرزمين وزادگاهش گذاشت كه دست كم چهارقرن حكومت مركزي نداشتند، جنگ و ستيز فرماندهان جابر وجائر عرب از يك سوء و ملك الطوايفي با ويژه گي ها قرون سطايش از سوي ديگر، شيرازه ي جامعه را فرو مي ريخت. او راه بهتر زيستن را در پناه دين اسلام، رشد اقتصاد ، كشاورزي، سياست مداري و حكومت داري را به ديگران ياد داد، اگر حاكمان سرزمين ما روي توسعه هاي تجارتي و اقتصادي طاهريان كارمي نمودند،امروز سكاندار اقتصاد جهاني كشور هاي دنيا مي بوديم.
طاهر در وصيت نامه خويش ، كه در اختيار ماست، چيزي را ناگفته نگداشته است. در واقع قطعنامه ي همه قانون هاي مدرن دنياست.
درخشش و كشش آن، هر سياست مدار و دموكرات و عدال خواه را به حيرت و تحسين وامي دارد.
حيف است چنين شخصي در تاريخ كشورما جايگاه نداشته باشد و در موردش به جملات و عبارات محدود و معدودبسنده گردد.
خواننده ارجمند: به فوشنج (زنده جان – ولسوالي غرب هرات ) برود. بوي طاهر استشمام مي شود. رد پاي او در دل تاريخ نقب مي خورد. به قبرستان طاهر برود، انگار صداي چكاچاك شمشير او را از سينه ي تاريخ مي شنود و صداي التماس خليفه ي بغداد را كه به جانش امان مي جويد. و در عين حال خطاب او را به فرزندش عبدالله مي گويد:
اعدلواهو اقرب للتقوي!
عبدالقدير «رصين»
كبير
ژانویه 9th، 2012 در زمان 12:48 ب.ظ
با سلام وخسته نباشيد
من در حيرتم كه چرا ما بايد در معرفى خون ريزى هاى چنين افراد به خود افتخار كنيم و به جوانان كشور حسرت معرفى نكردن چنين شخصيت ها را بخوريم در انجائيكه تذكر داده شد كه قوانين واسلوب روش اقتصادى و تجارى وى نمونه در جهان است كاش انرا به جوانان عزيز دوباره چاپ ومعرفى ميكرديد ومن نيز اشتياق شديد انرا دارم كه وى چه تدابيرى را مطمح نظر داشت . اما بصورت حتم بايد خاطرنشان ساخت كه سربريدن انسانها را هم در گذشته وهم در زمان كنونى يك افتخار دانستن روش نادرست تربيت جوانان ما در الگو گيرى از تاريخ است كم نيستند در همين ماحول خود من وتو بزرگان وكوچكانيكه شايد دها سر را از بدن جدا ساخته باشند و ما امروز انرا جنايت ميشماريم
با احترام
كبير
صادقی
ژانویه 10th، 2012 در زمان 8:43 ق.ظ
سلام به برادر عزیزم:
خداکند که خوب باشید من فکر میکنم آگاهی از کشور نیاز به مطالعه و شواهد تاریخی دارد و با وجود انیکه به نظر شما احترام خاصی دارم.
تشکر